یکی از همین روزهای رمضان

تقریبا روزهای آخر ماه رمضان است و تمام این روزها جمع آوری کمک مالی از مردم ،پای ثابت مساجد شهرهایمان بوده است.معمولا  تمام این این کمک ها- به جز یکی دو مورد-  برای مدارس دینی فلان و فلان نقطه شهر و استان انجام میشود.به هر حال ،هر نوع  فعالیتی نیاز به صرف هزینه دارد.

مکتب های دینی که زمانی در کنار دروس دینی ،محل یادگیری علوم -به تعبیری- دنیایی بودند و هم جایی برای کودکان بی سرپرست، در حال حاضر اکثرا جایی هستند برای تربیت حجم عظیمی از افرادی که  جز تعصب بار دیگری را حمل نمیکنند.  به جای تشویق به بالا بردن سطح علمی، دختران را از تحصیل منع و پسران را به همراهی خود ترغیب میکنند.

چنین مدارسی را زمانی میشد  تا حدودی مفید دانست که به جای داشتن چند شعبه از یکی از مدارس دینی ،حداقل به تاسیس مکانی برای کمک به رفع محرومیت مردمشان  دست میبردند .در آن صورت جمع کردن کمک های مالی ماه رمضان هم  دردی واقعی از جامعه کم میکرد.

آن جوان بی پولی که هزینه پرداخت های بیمارستان و درمانش را ندارد را به زندگی برگرداندن ارزش بالاتری دارد یا یک مکتب وعظ جدید برپا کردن!

و با احتساب اینکه جامعه ی ما در حال حاضر بیشتر به متخصص غیر دینی در کنار عالمان واقعی دین نیاز دارد تا موعظه گری که به تکرار طوطی وار بدیهیات اخلاقی اکتفا میکند، رساندن کمک به جوانی که توان مالی برای تحصیل را ندارد مفید تر خواهد بود ،نسبت به  اینکه یکی به چند صد طلبه مدارس دینی اضافه شود! 

حدود فرهنگی

فرهنگ همان چیزی ست که به عنوان مشخصه و آفرینش یک جامعه شناخته می شود - در اینجا بهتر است فرهنگ نرم افزاری را در نظر بگیریم- . فرهنگ الگویی ست که  نقش اساسی در رد یا قبول هر تغییر از سوی جامعه ایفا میکند.چیدن هر برنامه یا طرحی بدون در نظر گرفتن فرهنگ محدوده اجرایی آن مشکل ویا حتی غیرممکن است.


ادامه نوشته

خانه کوچک ما

(نوشته از کرانه)

امید سه ساله بود که پدرش با خوشحالی خبر داد: یک کار ثابت پیدا کرده ام.توی بندر...

بندر را که گفت دلم هری ریخت،یعنی باید برویم آنجا زندگی کنیم؟ شوهرم فوری گفت: از این طرف و آن طرف رفتن که بهتر است،خسته شدم بس که زیر آفتاب داغ پسته چیدم و چمن کاشتم.بندر هم که جای خوبی است،مردمش مثل خودمان هستند،زحمتکش و ساده،توی چشممان زل نمی زنند و با چندش نمی گویند بلوچ...بهتر از این موقعیتی پیدا نمی کنم...


ادامه نوشته

دو اقلیت مذهبی در دو کشور متفاوت

نوشته از مهتاپ

دوست خوبم جعفر، از اینکه چیزهای زیادی به من یاد دادی ممنونم.خوشحالم با تو که فارسی زبان و شیعه مذهب هستی برخورد کردم چرا که گاهی بهتر است تحقیق را از مخالفین آغاز کنی .و خوشحالم که تو از سنی مذهب بودن من مطلع نشدی و این خود باعث شد مرا جزئی از خوددانسته و محرم راز بدانی. دوست من جعفر ، تو به من چیزهای زیادی یاد دادی حالا بگذار تا من نیز اندوخته های خودم را برای تو باز گو کنم. به یاد داری که پرسیدم اختلاف بر سر چیست؛ قدرت یا مذهب ؟و تو جواب دادی ،مذهب .نه دوست من در واقع اختلاف بر سر همان قدرت است نه مذهب.

ادامه نوشته

از دین بنویسیم؟

از دین که بنویسیم یا مطرودیم یا منفوریم یا مشکوک.
بستگی دارد چه بنویسیم و چگونه بنویسم  تا طرف صحبتمان تعیین شود.
افکاری با اعتماد به نفس کاذب و در اکثر موارد ظاهرا مستدل ،قشری را به وجود آورد که میتوان آن را "دین گریزان تحصیلکرده "نامید.قشری که چند و چون اصول اخلاقی را به عنوان اساس اعتقاد خویش ترجیح می دهند و شل و سفت کردن گره کرواتشان سراسر گفته هایشان را در بر گرفته. استدلالشان تکیه دارد بر نادرستی قطعی گروه هایی چون تکفیریه و ظاهرگرا در دین ،که نتایجی مثل ترویج روحیه خشونت طلبی پشت ظاهر عابدانه خویش دارند ؛خشونتی بیانی، و گاه تا سرحد عملی، علیه هر اندیشه ای که خارج از محدوده ی از پیش تعیین شده شان باشد.

اما طرف صحبتمان را باید برگردانیم به عامل اصلی به وجود آورنده گروه های گریزان از دین .قشر مذهبی افراطی  - که اکثریت جامعه ی مذهبی ما را تشکیل می دهند- قشری که ذات بهنجار دین را با ناهنجاری افکارشان آمیختند.
در حقیقت مذهبیان ما توانستند یک جمع منسجم را را به وجود آورند اما بر خلاف تصورشان بر داشتن عملکرد مفید،جامعه خود را به سکون وادار کرده اند.
شاید بتوان گفت در ایجاد همین جمع، قانون مرکز- پیرامون در یک نکته وارونه شد و تعصبات کنونی را به وجود آورد. مرکزی که آگاهی و درک بالاتری نسبت به امورات و روحیات مذهبی دارد و هر چه از این مرکز به سمت محصلان مذهبی پایین تر حرکت کنیم از این سطح آگاهی کاسته می شود اما برعکس بر تعصبات کورکورانه افزوده میشود.و گاه همین پیرامون، کم کم خود را به مرکزیت رهبری بدل می کند.
این جمع عملکرد مفید خود را از دست داد،آنجا که راه هر نوع نقد را بر خود بست،آنجا که سنجش هر نوع اندیشه نو و قابل پذیرشی را پس زد و با اطلاقشان به عنوان های مختلف شرقی و غربی، اینچنین برای عامه تعریفی تحریف شده را جا انداخت تا پای بیانات متعصبانه خود را بر منبر محکم نگاه دارد.
در هر صورت بحث های مذهبی از سوی هر یک از طرفین که  پیش کشیده شده به نتیجه نرسیده چرا که به نظر می رسد عادت کرده ایم "سوتفاهمی" به همه چیز نگاه کنیم ،گویا میخواهیم فتوا صادر کنیم!

 

چه کسی مدافع حقوق خاتون است؟!

دوستی گلایه داشت . از سر اجبار و بیکاری کارش به قاچاق کشیده شده بود.میگفت لیسانس حقوق دارد.

با خود گفتم درست است شاید ما واقعا نیاز به حقوق نداریم ،نیاز به وکیل مدافع نداریم. مایی که هرگز دنبال حقوق از دست رفته خود نبوده ایم.

 یا دم از قلم (تقدیر)میزنیم یا توان دویدن و پی گیری حقمان را نداریم.حقوقی که دریافت نکردن و به نتیجه نرسیدن اش از ابتدا برایمان یک امر بدیهی ست. بتوانیم حقوق بی سر  و حقوق چند صد سال پیش قوم و قبیله مان را از فلان قبیله و جبهه ی مقابل بگیریم هم باید کلاهمان را بیندازیم هوا...

ادامه نوشته

زیر صفر ،بالاتر از صد (وبلاگ نویسی و ...)

من ؟ نه .هرگز چنین جسارتی نمیکنم .اصرار نکنید .امکان ندارد جلوتر از شما قدم بگذارم .آنوقت میخواهید کمتر از گل به شما بگویم .از من نخواهید بگویم بالای چشمتان ابروست. فدای مرامتان که چنینید و چنانید. خواهشمندم قربان صدقه مرا پذیرا باشید.

تمجیدم گوارای وجودتان .نه ،اصلا نگران نباشید تعریف از شما چیزی از بنده نمیکاهد .هر چند کاستن توانستن است .

فقط یک چیز؛ آن بالا که هستید گاهی بزن ضرب نگاهت را به این محتوای لق ما .

کوبیدن منتقدانتان وظیفه ی این حقیر است .خم به ابرو نیاورید که اخمتان ژست زیر پوستیتان را مخدوش نفرماید. گفتم پوست، یاد این افتادم که از آشنایی و حضور به وفور شما در پوست خود نمی گنجم . جدی ؟! این را قبلا گفته بودم ؟گمان نمیکنم .

چه میگویید.میخواهید مرا زیر سوال ببرید؟

ادامه نوشته

آینده از آن اوست

  شهر خاموش و خواب آلود، آسمان کویر ماه در آغوش گرفته ،نسیم شبانگاه بوی گل های وحشی  میدهد.

سر بر زانوانش گذاشته بود پلکهایش آرام آرام در هم فرو رفت  به صورتش خیره شد چقدر معصوم ودوست داشتنی  انگار همین دیروز بود که خداوند به آنها دختری زیبا هدیه داد با امدنش همه شهر را خبر کردند چهل روز بساط شربت و حلوا به راه بود همه مراقبش بودند نکند سرش راکج گذاشتته  خوابش ببرد  نکند چشمش سیاه نشده نظر بدی بخورد نکندگرسنه سر بربالین بگذارد نکند لباس عید نداشته حسرت بخورد

ادامه نوشته

پدرم؛

برای همه ی پدرانی که نتوانستیم آنطور که باید حرف دلمان را به آنها بزنیم .

..........................................

پدرم آسمان آفتابی تر از آن است که مانع شوم عرق از چهره ات نبارد.

قلبت بزرگ تر آنی ست که اشتباهات ما  را نبخشیو

ادامه نوشته

تو مرد باش و من زن

احنمالا تا کنون مرا شناخته ای .نه ؟ بگذار راهنماییت کنم .از اولین ها شروع میکنم .

من همانم که که اولین بار به تو آموختم میوه و دانه گیاه می ارزد به ریختن خون و شکار حیوان بینوا . همانی هستم که اولین بار کاشتن را شروع کردم .شاید اولین باری که دانه ای را کاشتم هم کارم را کوچک شمردی اما بعدها تو مثل همیشه برایش اسم انتخاب کردی و آن را از مهم ترین تحولات جامعه بشری محسوبش کردی .دانشم را هم به تو آموختم و تو شدی نقش اولش.

ادامه نوشته

چیزهایی که همه ندارند

اگرچه شاید وقتی جلوی یک غیر آشنا به مردم بلوچ بگوییم که ما بلوچیم ناخودآگاه عکس العمل اش تغییر کند و خصوصیات منفی به ذهنش میرسد که نیازی به بازگو کردن دوباره اش نیست.

اگرچه ما همان محرومیت معروفی را داریم که همه از آن فراریند .ما همان مرز نشین های نا آشناییم که تنها سالی یک بار یکی از شبکه های ملیمان در حقمان لطف میکند و جهت بالا بردن اتحاد ملی یادمان می افتد. ما همانهاییم که گاهی خودمان به جان خودمان می افتیم برای دلایلی که ،دلیل خواندنش هم درست به نظر نمی آید. وهمانهایی هستیم که که که ...

ادامه نوشته

اینجا کجاس؟

(نوشته از کرانه)

اینجا س و ب یا همان سیستان و بلوچستان خودمان است، اما اینکه این دو قوم چقدر از کنار هم بودن راضی هستند نیازمند بحثی بس مفصل است.مسئله ای که اکنون پیش آمده یک ضعف مدیریتی بسیار بزرگ در مدیریت منابع انسانی است زیرا در شرایطی که لیسانسه های بلوچ در به در به دنبال کار می گردند و آزمون استخدامی نمانده که در آن شرکت نکرده باشند،در کمال تعجب می بینیم که دیپلمه ها و حتی زیر دیپلم های محترم سیستانی پست های سازمانی و اداری را اشغال کرده اند...

ادامه نوشته

معضل افکار مخالف (متفاوت)

تو هم از آنهایی

توی هر جمع شریفی مینشینی همه میگویند عجب آدم منزوی ! یک نظر بده بدانیم زبان داری.

حرف که میزنی باید بدانی بر حسب فضا دهانت چند سانت باز میشود کسی جای اضافه برای دهان تو را ندارد .اگر از میزان تعیین شده فراتر رفت ....خود دانی .همه توقع دارند همانطوری کلمات را کنار هم بچینی که آنها میخواهند .

ادامه نوشته

مرا به خاطر بسپار

ما را به خاطر بسپار

کنارجوی آب نشسته و نگاهش را از دستان گلی اش که در حال شستنشان بود برداشت و چشم به جاده دوخت.هر روز این کار را میکرد .شاید منتظر منجی ای بود که او و کل خانواده اش را با خود به آنجایی ببرد که در تلویزیون ها نشان میداد.

ادامه نوشته

نیمه ی دیگر جامعه

آقایان محترم  ، به این فکر کنید که چقدر از این امکاناتی که شما از آن برخوردارید (رایانه شخصی،اینترنت،خبرهای دسته اول بیرون از خانه و فکرها و اندیشه هایی که در این زمینه رد و بدل میشودو... )خواهرتان ،همسرتان یا نزدیکترین زنی که میتواند عضوی فعال در جامعه باشد نیز برخوردار است؟چقدر آنها را درگیر مشغله های فکری که که حتی در همین وبلاگ های بلوچی خودمان با آن روبرو میشوید شریک میکنید.

ادامه نوشته

چقدر رعایت میشود؟

چقدر حق انسانی یک زن در جامعه ما رعایت میشود ؟در سال 1948 منشور حقوق بشر در 30 ماده اعلام شد و. از آن زمان تا امروز ما هنوز شاهد نقض حقوق فطری زن بلوچ هستیم.(فارغ از مطرح کردن مسئله وحقوق  تساوی زن و مرد و بحث درمورد درستی و نادرستی آن )

حقوق در فرهنگ فارسی عمید جمع حق به معنی راست و درست، ضد باطل، ثابت و واجب،و ...

از نظر مبانی و ماهیت ،حقوق را به حقوق فطری (طبیعی) : مجموع قواعد و قوانینی که از طرف طبیعت برای اداره جوامع بشری وضع گردیده اند مانند حق حیات، حق آزادی و حق امنیت .حقوق فطری ریشه حقوق موضوعه است  . حقوق موضوعه: مجموع قواعد لازم الاجرایی  ست که از طرف افراد بشر وضع و به جامعه تحمیل می شود .

در این بحث هر دو نوع حقوق مطرح است .

به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه نوشته

نهایت ظرفیت ما

نامه قبولی اش در استخدامیِ  شغلی که برای بدست آوردنش تلاش بسیاری کرده بود را خواند و نفسی عمیق از سر آسودگی خیال کشید.

اولین ارباب رجوع که که بسراغش آمد به یاد تمام لحظه هایی افتاد که برای به دست آوردن این عنوان کاری دویده بود.

ادامه نوشته

اصلاح فرهنگ شهرنشینی بلوچ

تعطیلات نوروز شروع میشود و تصمیم میگیرید به یک مسافرت به شهری خارج از استان خودمان بروید .وارد یک شهر که میشوید شروع میکنید به تمجید و تحسین از فضای زیبای شهر و از حضورتان در آن شهر لذت میبرید.در اکثر مواقع سعی میکنید زباله ای را روی زمین به خصوص وقتی شلوغ باشد هرگز نریزید.اما گاه گداری آهسته و بی سر و صدا بدون اینکه کسی مطلع شود گوشه خیابان می ایستید و کار زباله ای را که میخواهید از شرش خلاص شوید را تمام میکنید .

ادامه نوشته

وصف روزگار دختر بلوچ

روزگاری وصف دختر بینوای بلوچی بود که سقف خانه اش را آسمان و درب خانه اش را دروازه ای رو به دنیایی دیگر میپنداشت . میگفتند روزی از خواب برمیخواست بی خبر از همه چیز انگشت بر اسنادی میزد و خود را کنار مردی میدید که میگفتند همسر توست .روز دیگر زنی را کنارش میافت که میگفتند هووی توست .و روزی نیز بر حسب اتفاق سه سنگ را کنار خود میافت که میگفتند حکم باز گشت تو به خانه ی پدری و طلاق توست. اکنون دختر بینوای بلوچ چهره ی کوزت مابانه خود را از دست داده و ... دست به سیاه و سفید نمیزند مگر به ضرورت . حرف به حساب نمیزند مگر به گزافه. دنیایی بزرگ ساخته از خواسته هایش که یک به یک  میبایست دست آوردش شود. حضرات ملتفتند که راه دبستانش به دانشگاه باز میشود و توفیق دستیابی به مدرک تحصیلی را پیدا میکند که فتبارک الله هیچ دختری بی نصیب از آن نیست . برادرش اخیرا به شغل  قاچاق روی آورده و میگویند برادران دیگر دختران بلوچ هم وسوسه شده اند که جهت حفظ اقتصاد خانواده یا سوار بر تویوتا 2000 پشت بر پشت هم روانه مرز شده اند و یا با چهارپای قدیمی به تجارت پرداخته و گرد نخود پراکنی به کله شان خطور نموده . دختر بینوای بلوچ گذشته را بنگر که از خانه به در آوردی و سقفی امن نساختی ،دلخوشی هایش چون سوزن دوزی را با لباس های کامپیوتری پر کردی و جایگزین دیگری ننمودی .علم دادی و معلم نکردی .به جای انتظار بازگشت همسر از سرِ زمین و خشت وخاک می بایست انتظار بکشد که همسرش به سلامت از لب مرز و دم پاسگاه به درآید.


خب به نظر شما علت این وضعیت چیه؟

کمبود موسسات خیریه دربلوچستان

فقرا بخش بزرگی از جامعه مارا تشکیل دادهاند کسانی که برای به دست اوردن لقمه ای نان درزحمت اند و باید مننت هرکسی رابکشند وعزت وابروی خود را برای سیر کردن شکم بچه هایشان خرج کنند .اینان همان کسانی اند که هرروزه در پیاده روهای شهرمیبینیم شان وبی اعتنا ازکنارشان میگذریم به این خیال که گدای اند ومردم راسر کیسه میکنند این اعتقاد خیلی هاست که فقرابه خود زحمت کار کردن نمیدهند و مردم رافریب میدهندو...

ادامه نوشته

از تاثیرات رسانه بر هویت گروهیمان چه میدانیم!

 ژان بودریار، فیلسوف معاصر فرانسوی، از پیشگامان اندیشه پسامدرن است.


اندیشه‌های بودریار به‌ویژه در حوزه جامعه مصرفی و نقش رسانه‌ها در آن حائز اهمیت است.

بودريار اين جهان را به عنوان فرا واقعيت توصيف مي کند.نمايشهاي تلويزيوني مربوط به اخبار مهيج و جنجالي روز كه اين روزها در تلويزيون بسيار بيننده دارد نمونه هاي خوبي از اين فرا واقعيت به شمار مي آيند، زيرا دروغ بافيها و تحريف هايي كه به بينندگان منتقل مي كنند فراتر از واقعيت يا همان فرا واقعيتند. و بدین ترتیب تشخيص چيزهاي واقعي از صحنه تماشا امكان ناپذير شده است.

تلويزيون به خودي خود با منطق مخالف نيست. درست برعكس يعني اطلاعات را براي ما تعميم مي دهد و تأمين مي كند و قادر است تا با فشار دادن يك کلید همزمان و در هر نقطه از جهان اين اطلاعات را پراكنده كند و هر كسي با استفاده از اين قدرت مي تواند از تمام مسايلي كه در تمام پهنه جهان روي مي دهد با خبر شود، اما وي از طبيعت تك سخنگوئي، رسانه هاي شفاهي شكايت مي كند و( در كتاب نماز ميت براي رسانه ها)، راديو و تلوزيون را سخنرانان بدون پاسخگو مي نامد. به عقيده بودريار رسانه ها پديده‌هاي شگفت انگيزي هستند كه هم واقعيت را تشديد مي كنند و هم براي آن جانشين مي آورند بدون آنكه هرگز به درك حقيقت نائل شوند.

بودریار در کتاب امریکا (۱۹۸۶) که نوعی سفرنامه نیز به شمار می رود، کلیه جلوه های حاکم بر جامعه امریکا را مصداق بارز واقعیت مجازی قلمداد کرده و می گوید در این سرزمین شکاف میان واقعیت حقیقی و واقعیت مجازی از میان رفته است. در حقیقت وانموده های وسوسه انگیز و فریبنده جای واقعیت خشک و بی جان را می گیرد.

به نظر بودریار در جامعه مصرفی که متناسب با عصر پسامدرن است، رسانه‌ها به نشانه بدل شده‌اند و واقعیت‌ها را همچون گذشته منتقل نمی‌کنند. این به آن دلیل است که رسانه‌ها رویدادها و واقعیت‌ها را آنگونه که خود می‌خواهند تغییر می‌دهند.

حال تاملی میکنیم بر تاثیری که رسانه ها بر گروه ها به خصوص اقلیت های  قومی میتوانند داشته باشند.همانطور که مطرح شد گاه رسانه به تشدید رویداد ها میپردازد همجنین میتواند تنها جوانب خاصی را در توصیف یک گروه مورد تاکید قرار دهد از این رو گزینشی بودن اخبار،باعث میشود  مخاطبی را که رسانه را منبع اطلاع خود میداند، تصویری را از گروه مورد بحث در ذهن داشته باشد که مکررا به او تزریق شده ،در اینجا رسانه ممکن است به منظور حفظ جوانب تهیج  و جلب مداوم مخاطب ،یک گروه را تنها زمانی تیتر خبری خود قرار دهد که برخورد هایی در آن رخ داده باشد،اگرچه ممکن است در درون برخی از اقلیت ها به دلیل موقعیت و شرایط خاصشان آشوب های ادواری وجود داشته باشد اما رسانه با این عمل یعنی تنها با به تصویر کشیدن جوانب منفی ، از یک گروه تصویری رعب انگیز بر جای خواهد گذاشت بدون اینکه دوره های طولانی را که برخوردی درونی وجود ندارد را به تصویر بکشد به این ترتیب مخاطب همچنان بر اساس ذهنیت ساخته شده اش از آن اجتنابی مداوم خواهد داشت چرا که این ویژگی را همیشگی میداند. در مقابل ، رسانه میتواند گروه و فضایی  دیگر را به دلیل ملاحظات سیاسی ،مذهبی ،اقتصادی-توریستی و... به فضایی خواستنی و آرمانی بدل کند.

رسانه بر اساس تصویر سازی که پیرامون هر گروه دارد علاوه بر تاثیری که بر مخاطب خارج از گروه مورد توصیفش دارد بر خود اعضای آن گروه هم تاثیراث متفاوتی خواهد داشت.به عنوان مثال و خلاصه میتوان گفت زمانی که  فردی از نظر روانی مدام بر او یک ویژگی شخصیتی تلقین شود به مرور آن خصوصیت در وی ممکن است درونی شود.

با این اوصاف این شمایید که میتوانید قضاوت کنید که رسانه برای اقلیت قومیتان ودر اقوام و اقشار دیگر در چه حکمی عمل کرده است!

 

طاعون؛ شعری از محمود درویش

طاعون؛ شعری از محمود درویش

طاعون؛ شعری از محمود درویش
این سطرها برشی از شعر بلندی است که بیست و پنج سال پیش سروده شده است، امّا انگار حکایتِ امروز شهرهای فلسطین است...
 
این سطرها برشی از شعر بلندی است که بیست و پنج سال پیش سروده شده است، امّا انگار حکایتِ امروز شهرهای فلسطین است. دریغا و دردا که پس از گذشت شش دهه از اشغال فلسطین هنوز جنایت در فجیع‌ترین شکل خود جاری است و شاید با ابعادی وسیع‌تر از غربت و تنهایی مردم.
 
«محمود درویش» شاعر دردمند فلسطینی چند ماه پیش رخ در نقاب خاک کشید امّا چهرۀ مهربانش را از ورای این سطرها می‌توان دید که همچنان اندوه و غربت کودکان معصوم وطن را در طنینِ اشک و خون، آه می‌کشد.

فجر ادامه دارد
          از هنگام فجر،
آسمان بر سر قرصی نان میشکند،
هوا بر سر مردم از سنگینی دود می‌شکند
و نزد عربیّت خبر تازه‌ای نیست
یک ماه بعد، همۀ حاکمان با همۀ اصناف حاکمان دیدار خواهند کرد؛
از سرهنگ تا سرتیپ،
امّا اکنون، اوضاع آرامِ آرام است، چونان گذشته
و مرگ با همۀ جنگ‌افزارهای آسمانی و زمینی و دریایی نزد ما می‌آید.
هزار، هزار انفجار در شهر.
      هیروشیما، هیروشیما
ما به تنهایی به غرّش سنگ گوش می‌دهیم، هیروشیما
ما به تنهایی به پوچی و بیهودگی در روح گوش فرا می‌دهیم
و آمریکا بر دیوارها به هر کودکی، عروسکی خوشه‌ای برای مرگ هدیه می‌کند.
ای هیروشیمای عاشق عربی!
آمریکا همان طاعون است
و طاعون همان آمریکاست
خوابیده بودیم،
هواپیماها بیدارمان کرد و صدای آمریکا
آمریکا از آنِ آمریکاست
و این افقِ سیمانی از آن درنده‌ای که از هوا حمله می‌کند،
درِ قوطی ساردین را باز می‌کنیم،
هدفِ توپخانه‌ها قرار می‌گیرد،
به پرده‌های پنجره پناه می‌بریم
درها از جا کنده می‌شوند، ساختمان می‌لرزد.
آمریکاست،
پشتِ در آمریکاست
و ما در خیابان به جستجوی سلامتی راه می‌رویم
چه کسی ما را به خاک خواهد سپرد، آنگاه که می‌میریم؟
ما برهنه‌ایم،
نه افقی است که ما را بپوشانَد
و نه قبری که پنهان‌مان کند،
...اندکی شتاب کن!
شتاب کن؛ تا دریابیم که واپسین فریادمان کجاست..