برای فلسطین

به قاتلی دیگر
اگر جنین را سی روز مهلت داده بودی،
احتمال‌های دیگری بود:
شاید اشغال به پایان می‌رسید
و آن شیرخواره زمان محاصره را به یاد نمی‌آورد،
آن‌گاه چون کودکی سالم بزرگ می‌شد و به جوانی می‌رسید
و با یکی از دخترانت در یک کلاس،
درس تاریخ باستان آسیا را می‌خواند
شاید هم به تور عشق یکدیگر می‌افتادند،
شاید صاحب دختری می‌شدند [که یهودی زاده می‌شد]،
پس ببین چه کرده‌ای؟
حالا دخترت بیوه شده
و نوه‌ات یتیم
ببین بر سر خانواده در به درت چه آورده‌ای
و چگونه با یک تیر، سه کبوتر زده‌ای.

                                       (محمود درویش)

یکی از همین روزهای رمضان

تقریبا روزهای آخر ماه رمضان است و تمام این روزها جمع آوری کمک مالی از مردم ،پای ثابت مساجد شهرهایمان بوده است.معمولا  تمام این این کمک ها- به جز یکی دو مورد-  برای مدارس دینی فلان و فلان نقطه شهر و استان انجام میشود.به هر حال ،هر نوع  فعالیتی نیاز به صرف هزینه دارد.

مکتب های دینی که زمانی در کنار دروس دینی ،محل یادگیری علوم -به تعبیری- دنیایی بودند و هم جایی برای کودکان بی سرپرست، در حال حاضر اکثرا جایی هستند برای تربیت حجم عظیمی از افرادی که  جز تعصب بار دیگری را حمل نمیکنند.  به جای تشویق به بالا بردن سطح علمی، دختران را از تحصیل منع و پسران را به همراهی خود ترغیب میکنند.

چنین مدارسی را زمانی میشد  تا حدودی مفید دانست که به جای داشتن چند شعبه از یکی از مدارس دینی ،حداقل به تاسیس مکانی برای کمک به رفع محرومیت مردمشان  دست میبردند .در آن صورت جمع کردن کمک های مالی ماه رمضان هم  دردی واقعی از جامعه کم میکرد.

آن جوان بی پولی که هزینه پرداخت های بیمارستان و درمانش را ندارد را به زندگی برگرداندن ارزش بالاتری دارد یا یک مکتب وعظ جدید برپا کردن!

و با احتساب اینکه جامعه ی ما در حال حاضر بیشتر به متخصص غیر دینی در کنار عالمان واقعی دین نیاز دارد تا موعظه گری که به تکرار طوطی وار بدیهیات اخلاقی اکتفا میکند، رساندن کمک به جوانی که توان مالی برای تحصیل را ندارد مفید تر خواهد بود ،نسبت به  اینکه یکی به چند صد طلبه مدارس دینی اضافه شود! 

حدود فرهنگی

فرهنگ همان چیزی ست که به عنوان مشخصه و آفرینش یک جامعه شناخته می شود - در اینجا بهتر است فرهنگ نرم افزاری را در نظر بگیریم- . فرهنگ الگویی ست که  نقش اساسی در رد یا قبول هر تغییر از سوی جامعه ایفا میکند.چیدن هر برنامه یا طرحی بدون در نظر گرفتن فرهنگ محدوده اجرایی آن مشکل ویا حتی غیرممکن است.


ادامه نوشته

خانه کوچک ما

(نوشته از کرانه)

امید سه ساله بود که پدرش با خوشحالی خبر داد: یک کار ثابت پیدا کرده ام.توی بندر...

بندر را که گفت دلم هری ریخت،یعنی باید برویم آنجا زندگی کنیم؟ شوهرم فوری گفت: از این طرف و آن طرف رفتن که بهتر است،خسته شدم بس که زیر آفتاب داغ پسته چیدم و چمن کاشتم.بندر هم که جای خوبی است،مردمش مثل خودمان هستند،زحمتکش و ساده،توی چشممان زل نمی زنند و با چندش نمی گویند بلوچ...بهتر از این موقعیتی پیدا نمی کنم...


ادامه نوشته

دو اقلیت مذهبی در دو کشور متفاوت

نوشته از مهتاپ

دوست خوبم جعفر، از اینکه چیزهای زیادی به من یاد دادی ممنونم.خوشحالم با تو که فارسی زبان و شیعه مذهب هستی برخورد کردم چرا که گاهی بهتر است تحقیق را از مخالفین آغاز کنی .و خوشحالم که تو از سنی مذهب بودن من مطلع نشدی و این خود باعث شد مرا جزئی از خوددانسته و محرم راز بدانی. دوست من جعفر ، تو به من چیزهای زیادی یاد دادی حالا بگذار تا من نیز اندوخته های خودم را برای تو باز گو کنم. به یاد داری که پرسیدم اختلاف بر سر چیست؛ قدرت یا مذهب ؟و تو جواب دادی ،مذهب .نه دوست من در واقع اختلاف بر سر همان قدرت است نه مذهب.

ادامه نوشته

از دین بنویسیم؟

از دین که بنویسیم یا مطرودیم یا منفوریم یا مشکوک.
بستگی دارد چه بنویسیم و چگونه بنویسم  تا طرف صحبتمان تعیین شود.
افکاری با اعتماد به نفس کاذب و در اکثر موارد ظاهرا مستدل ،قشری را به وجود آورد که میتوان آن را "دین گریزان تحصیلکرده "نامید.قشری که چند و چون اصول اخلاقی را به عنوان اساس اعتقاد خویش ترجیح می دهند و شل و سفت کردن گره کرواتشان سراسر گفته هایشان را در بر گرفته. استدلالشان تکیه دارد بر نادرستی قطعی گروه هایی چون تکفیریه و ظاهرگرا در دین ،که نتایجی مثل ترویج روحیه خشونت طلبی پشت ظاهر عابدانه خویش دارند ؛خشونتی بیانی، و گاه تا سرحد عملی، علیه هر اندیشه ای که خارج از محدوده ی از پیش تعیین شده شان باشد.

اما طرف صحبتمان را باید برگردانیم به عامل اصلی به وجود آورنده گروه های گریزان از دین .قشر مذهبی افراطی  - که اکثریت جامعه ی مذهبی ما را تشکیل می دهند- قشری که ذات بهنجار دین را با ناهنجاری افکارشان آمیختند.
در حقیقت مذهبیان ما توانستند یک جمع منسجم را را به وجود آورند اما بر خلاف تصورشان بر داشتن عملکرد مفید،جامعه خود را به سکون وادار کرده اند.
شاید بتوان گفت در ایجاد همین جمع، قانون مرکز- پیرامون در یک نکته وارونه شد و تعصبات کنونی را به وجود آورد. مرکزی که آگاهی و درک بالاتری نسبت به امورات و روحیات مذهبی دارد و هر چه از این مرکز به سمت محصلان مذهبی پایین تر حرکت کنیم از این سطح آگاهی کاسته می شود اما برعکس بر تعصبات کورکورانه افزوده میشود.و گاه همین پیرامون، کم کم خود را به مرکزیت رهبری بدل می کند.
این جمع عملکرد مفید خود را از دست داد،آنجا که راه هر نوع نقد را بر خود بست،آنجا که سنجش هر نوع اندیشه نو و قابل پذیرشی را پس زد و با اطلاقشان به عنوان های مختلف شرقی و غربی، اینچنین برای عامه تعریفی تحریف شده را جا انداخت تا پای بیانات متعصبانه خود را بر منبر محکم نگاه دارد.
در هر صورت بحث های مذهبی از سوی هر یک از طرفین که  پیش کشیده شده به نتیجه نرسیده چرا که به نظر می رسد عادت کرده ایم "سوتفاهمی" به همه چیز نگاه کنیم ،گویا میخواهیم فتوا صادر کنیم!

 

چه کسی مدافع حقوق خاتون است؟!

دوستی گلایه داشت . از سر اجبار و بیکاری کارش به قاچاق کشیده شده بود.میگفت لیسانس حقوق دارد.

با خود گفتم درست است شاید ما واقعا نیاز به حقوق نداریم ،نیاز به وکیل مدافع نداریم. مایی که هرگز دنبال حقوق از دست رفته خود نبوده ایم.

 یا دم از قلم (تقدیر)میزنیم یا توان دویدن و پی گیری حقمان را نداریم.حقوقی که دریافت نکردن و به نتیجه نرسیدن اش از ابتدا برایمان یک امر بدیهی ست. بتوانیم حقوق بی سر  و حقوق چند صد سال پیش قوم و قبیله مان را از فلان قبیله و جبهه ی مقابل بگیریم هم باید کلاهمان را بیندازیم هوا...

ادامه نوشته

زیر صفر ،بالاتر از صد (وبلاگ نویسی و ...)

من ؟ نه .هرگز چنین جسارتی نمیکنم .اصرار نکنید .امکان ندارد جلوتر از شما قدم بگذارم .آنوقت میخواهید کمتر از گل به شما بگویم .از من نخواهید بگویم بالای چشمتان ابروست. فدای مرامتان که چنینید و چنانید. خواهشمندم قربان صدقه مرا پذیرا باشید.

تمجیدم گوارای وجودتان .نه ،اصلا نگران نباشید تعریف از شما چیزی از بنده نمیکاهد .هر چند کاستن توانستن است .

فقط یک چیز؛ آن بالا که هستید گاهی بزن ضرب نگاهت را به این محتوای لق ما .

کوبیدن منتقدانتان وظیفه ی این حقیر است .خم به ابرو نیاورید که اخمتان ژست زیر پوستیتان را مخدوش نفرماید. گفتم پوست، یاد این افتادم که از آشنایی و حضور به وفور شما در پوست خود نمی گنجم . جدی ؟! این را قبلا گفته بودم ؟گمان نمیکنم .

چه میگویید.میخواهید مرا زیر سوال ببرید؟

ادامه نوشته

روز(های) زن

تیر چراغ برق

 (نوشته از کرانه)

هوا هنوز تاریک بود،سرش درد می کرد اما باید بیدار می شد.باید آرد را خمیر می کرد،امروز نوبت او بود که تنور را به راه کند تا همسایه ها بیایند و نانشان را بپزند.چقدر دلش می خواست تا ظهر بخوابد! مثل دختر و پسرهایش که به شهر رفته بودند و نانشان را از نانوایی و گوشتشان را از قصابی می خریدند!

ادامه نوشته

بانلی،هانی

توضیحی کوتاه

پیشنهادی از طرف یکی از دوستان داشتیم که بهتره اسم نویسندگان وبلاگ رو به اسم هایی بلوچی تغییر بدیم .پشنهادشون رو محترم دونستیم.

به نظرمون اومد در این جهت اگه قراره اسمی بلوچی انتخاب کنیم بهتره یادآور نام زنان نام آور بلوچ باشه.

ادامه نوشته

آینده از آن اوست

  شهر خاموش و خواب آلود، آسمان کویر ماه در آغوش گرفته ،نسیم شبانگاه بوی گل های وحشی  میدهد.

سر بر زانوانش گذاشته بود پلکهایش آرام آرام در هم فرو رفت  به صورتش خیره شد چقدر معصوم ودوست داشتنی  انگار همین دیروز بود که خداوند به آنها دختری زیبا هدیه داد با امدنش همه شهر را خبر کردند چهل روز بساط شربت و حلوا به راه بود همه مراقبش بودند نکند سرش راکج گذاشتته  خوابش ببرد  نکند چشمش سیاه نشده نظر بدی بخورد نکندگرسنه سر بربالین بگذارد نکند لباس عید نداشته حسرت بخورد

ادامه نوشته

پدرم؛

برای همه ی پدرانی که نتوانستیم آنطور که باید حرف دلمان را به آنها بزنیم .

..........................................

پدرم آسمان آفتابی تر از آن است که مانع شوم عرق از چهره ات نبارد.

قلبت بزرگ تر آنی ست که اشتباهات ما  را نبخشیو

ادامه نوشته

تو مرد باش و من زن

احنمالا تا کنون مرا شناخته ای .نه ؟ بگذار راهنماییت کنم .از اولین ها شروع میکنم .

من همانم که که اولین بار به تو آموختم میوه و دانه گیاه می ارزد به ریختن خون و شکار حیوان بینوا . همانی هستم که اولین بار کاشتن را شروع کردم .شاید اولین باری که دانه ای را کاشتم هم کارم را کوچک شمردی اما بعدها تو مثل همیشه برایش اسم انتخاب کردی و آن را از مهم ترین تحولات جامعه بشری محسوبش کردی .دانشم را هم به تو آموختم و تو شدی نقش اولش.

ادامه نوشته

           

چیزهایی که همه ندارند

اگرچه شاید وقتی جلوی یک غیر آشنا به مردم بلوچ بگوییم که ما بلوچیم ناخودآگاه عکس العمل اش تغییر کند و خصوصیات منفی به ذهنش میرسد که نیازی به بازگو کردن دوباره اش نیست.

اگرچه ما همان محرومیت معروفی را داریم که همه از آن فراریند .ما همان مرز نشین های نا آشناییم که تنها سالی یک بار یکی از شبکه های ملیمان در حقمان لطف میکند و جهت بالا بردن اتحاد ملی یادمان می افتد. ما همانهاییم که گاهی خودمان به جان خودمان می افتیم برای دلایلی که ،دلیل خواندنش هم درست به نظر نمی آید. وهمانهایی هستیم که که که ...

ادامه نوشته

اینجا کجاس؟

(نوشته از کرانه)

اینجا س و ب یا همان سیستان و بلوچستان خودمان است، اما اینکه این دو قوم چقدر از کنار هم بودن راضی هستند نیازمند بحثی بس مفصل است.مسئله ای که اکنون پیش آمده یک ضعف مدیریتی بسیار بزرگ در مدیریت منابع انسانی است زیرا در شرایطی که لیسانسه های بلوچ در به در به دنبال کار می گردند و آزمون استخدامی نمانده که در آن شرکت نکرده باشند،در کمال تعجب می بینیم که دیپلمه ها و حتی زیر دیپلم های محترم سیستانی پست های سازمانی و اداری را اشغال کرده اند...

ادامه نوشته

معضل افکار مخالف (متفاوت)

تو هم از آنهایی

توی هر جمع شریفی مینشینی همه میگویند عجب آدم منزوی ! یک نظر بده بدانیم زبان داری.

حرف که میزنی باید بدانی بر حسب فضا دهانت چند سانت باز میشود کسی جای اضافه برای دهان تو را ندارد .اگر از میزان تعیین شده فراتر رفت ....خود دانی .همه توقع دارند همانطوری کلمات را کنار هم بچینی که آنها میخواهند .

ادامه نوشته

مرا به خاطر بسپار

ما را به خاطر بسپار

کنارجوی آب نشسته و نگاهش را از دستان گلی اش که در حال شستنشان بود برداشت و چشم به جاده دوخت.هر روز این کار را میکرد .شاید منتظر منجی ای بود که او و کل خانواده اش را با خود به آنجایی ببرد که در تلویزیون ها نشان میداد.

ادامه نوشته

نیمه ی دیگر جامعه

آقایان محترم  ، به این فکر کنید که چقدر از این امکاناتی که شما از آن برخوردارید (رایانه شخصی،اینترنت،خبرهای دسته اول بیرون از خانه و فکرها و اندیشه هایی که در این زمینه رد و بدل میشودو... )خواهرتان ،همسرتان یا نزدیکترین زنی که میتواند عضوی فعال در جامعه باشد نیز برخوردار است؟چقدر آنها را درگیر مشغله های فکری که که حتی در همین وبلاگ های بلوچی خودمان با آن روبرو میشوید شریک میکنید.

ادامه نوشته