چقدر رعایت میشود؟

چقدر حق انسانی یک زن در جامعه ما رعایت میشود ؟در سال 1948 منشور حقوق بشر در 30 ماده اعلام شد و. از آن زمان تا امروز ما هنوز شاهد نقض حقوق فطری زن بلوچ هستیم.(فارغ از مطرح کردن مسئله وحقوق  تساوی زن و مرد و بحث درمورد درستی و نادرستی آن )

حقوق در فرهنگ فارسی عمید جمع حق به معنی راست و درست، ضد باطل، ثابت و واجب،و ...

از نظر مبانی و ماهیت ،حقوق را به حقوق فطری (طبیعی) : مجموع قواعد و قوانینی که از طرف طبیعت برای اداره جوامع بشری وضع گردیده اند مانند حق حیات، حق آزادی و حق امنیت .حقوق فطری ریشه حقوق موضوعه است  . حقوق موضوعه: مجموع قواعد لازم الاجرایی  ست که از طرف افراد بشر وضع و به جامعه تحمیل می شود .

در این بحث هر دو نوع حقوق مطرح است .

به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه نوشته

 سلام؛

اول اینکه از همه ی کسانی که از ورود ما به عرصه وبلاگ نویسی استقبال و ما را در این امر تشویق کردند تشکر میکنم .امیدوارم منتقدی منصف و مشوقی همیشگی برای ما باشید .

و بعد هم میخواستم کمی درمورد هدف و آنچه دنبال میکنیم متذکر شوم:وبلاگ  دس گوهاران تلاشی ست برای بیان کمبود های فرهنگی ،اجتماعی ،دینی و هر آنچه در جامعه بلوچستان نادیده گرفته شده.در کنار این کلیت به اموری خواهیم پرداخت که یک زن بلوچ با آن در گیر است ؛مواردی که جزئی از زندگی یک زن یا دختر بلوچ شده ،و توجهی به جوانب مثبت یا منفی آن نداشته ایم.

و باز امیدواریم راهنمای ما در این امر و داوری در درست و نادرستی افکارمان باشید.

نهایت ظرفیت ما

نامه قبولی اش در استخدامیِ  شغلی که برای بدست آوردنش تلاش بسیاری کرده بود را خواند و نفسی عمیق از سر آسودگی خیال کشید.

اولین ارباب رجوع که که بسراغش آمد به یاد تمام لحظه هایی افتاد که برای به دست آوردن این عنوان کاری دویده بود.

ادامه نوشته

اصلاح فرهنگ شهرنشینی بلوچ

تعطیلات نوروز شروع میشود و تصمیم میگیرید به یک مسافرت به شهری خارج از استان خودمان بروید .وارد یک شهر که میشوید شروع میکنید به تمجید و تحسین از فضای زیبای شهر و از حضورتان در آن شهر لذت میبرید.در اکثر مواقع سعی میکنید زباله ای را روی زمین به خصوص وقتی شلوغ باشد هرگز نریزید.اما گاه گداری آهسته و بی سر و صدا بدون اینکه کسی مطلع شود گوشه خیابان می ایستید و کار زباله ای را که میخواهید از شرش خلاص شوید را تمام میکنید .

ادامه نوشته

وصف روزگار دختر بلوچ

روزگاری وصف دختر بینوای بلوچی بود که سقف خانه اش را آسمان و درب خانه اش را دروازه ای رو به دنیایی دیگر میپنداشت . میگفتند روزی از خواب برمیخواست بی خبر از همه چیز انگشت بر اسنادی میزد و خود را کنار مردی میدید که میگفتند همسر توست .روز دیگر زنی را کنارش میافت که میگفتند هووی توست .و روزی نیز بر حسب اتفاق سه سنگ را کنار خود میافت که میگفتند حکم باز گشت تو به خانه ی پدری و طلاق توست. اکنون دختر بینوای بلوچ چهره ی کوزت مابانه خود را از دست داده و ... دست به سیاه و سفید نمیزند مگر به ضرورت . حرف به حساب نمیزند مگر به گزافه. دنیایی بزرگ ساخته از خواسته هایش که یک به یک  میبایست دست آوردش شود. حضرات ملتفتند که راه دبستانش به دانشگاه باز میشود و توفیق دستیابی به مدرک تحصیلی را پیدا میکند که فتبارک الله هیچ دختری بی نصیب از آن نیست . برادرش اخیرا به شغل  قاچاق روی آورده و میگویند برادران دیگر دختران بلوچ هم وسوسه شده اند که جهت حفظ اقتصاد خانواده یا سوار بر تویوتا 2000 پشت بر پشت هم روانه مرز شده اند و یا با چهارپای قدیمی به تجارت پرداخته و گرد نخود پراکنی به کله شان خطور نموده . دختر بینوای بلوچ گذشته را بنگر که از خانه به در آوردی و سقفی امن نساختی ،دلخوشی هایش چون سوزن دوزی را با لباس های کامپیوتری پر کردی و جایگزین دیگری ننمودی .علم دادی و معلم نکردی .به جای انتظار بازگشت همسر از سرِ زمین و خشت وخاک می بایست انتظار بکشد که همسرش به سلامت از لب مرز و دم پاسگاه به درآید.


خب به نظر شما علت این وضعیت چیه؟

کمبود موسسات خیریه دربلوچستان

فقرا بخش بزرگی از جامعه مارا تشکیل دادهاند کسانی که برای به دست اوردن لقمه ای نان درزحمت اند و باید مننت هرکسی رابکشند وعزت وابروی خود را برای سیر کردن شکم بچه هایشان خرج کنند .اینان همان کسانی اند که هرروزه در پیاده روهای شهرمیبینیم شان وبی اعتنا ازکنارشان میگذریم به این خیال که گدای اند ومردم راسر کیسه میکنند این اعتقاد خیلی هاست که فقرابه خود زحمت کار کردن نمیدهند و مردم رافریب میدهندو...

ادامه نوشته

از تاثیرات رسانه بر هویت گروهیمان چه میدانیم!

 ژان بودریار، فیلسوف معاصر فرانسوی، از پیشگامان اندیشه پسامدرن است.


اندیشه‌های بودریار به‌ویژه در حوزه جامعه مصرفی و نقش رسانه‌ها در آن حائز اهمیت است.

بودريار اين جهان را به عنوان فرا واقعيت توصيف مي کند.نمايشهاي تلويزيوني مربوط به اخبار مهيج و جنجالي روز كه اين روزها در تلويزيون بسيار بيننده دارد نمونه هاي خوبي از اين فرا واقعيت به شمار مي آيند، زيرا دروغ بافيها و تحريف هايي كه به بينندگان منتقل مي كنند فراتر از واقعيت يا همان فرا واقعيتند. و بدین ترتیب تشخيص چيزهاي واقعي از صحنه تماشا امكان ناپذير شده است.

تلويزيون به خودي خود با منطق مخالف نيست. درست برعكس يعني اطلاعات را براي ما تعميم مي دهد و تأمين مي كند و قادر است تا با فشار دادن يك کلید همزمان و در هر نقطه از جهان اين اطلاعات را پراكنده كند و هر كسي با استفاده از اين قدرت مي تواند از تمام مسايلي كه در تمام پهنه جهان روي مي دهد با خبر شود، اما وي از طبيعت تك سخنگوئي، رسانه هاي شفاهي شكايت مي كند و( در كتاب نماز ميت براي رسانه ها)، راديو و تلوزيون را سخنرانان بدون پاسخگو مي نامد. به عقيده بودريار رسانه ها پديده‌هاي شگفت انگيزي هستند كه هم واقعيت را تشديد مي كنند و هم براي آن جانشين مي آورند بدون آنكه هرگز به درك حقيقت نائل شوند.

بودریار در کتاب امریکا (۱۹۸۶) که نوعی سفرنامه نیز به شمار می رود، کلیه جلوه های حاکم بر جامعه امریکا را مصداق بارز واقعیت مجازی قلمداد کرده و می گوید در این سرزمین شکاف میان واقعیت حقیقی و واقعیت مجازی از میان رفته است. در حقیقت وانموده های وسوسه انگیز و فریبنده جای واقعیت خشک و بی جان را می گیرد.

به نظر بودریار در جامعه مصرفی که متناسب با عصر پسامدرن است، رسانه‌ها به نشانه بدل شده‌اند و واقعیت‌ها را همچون گذشته منتقل نمی‌کنند. این به آن دلیل است که رسانه‌ها رویدادها و واقعیت‌ها را آنگونه که خود می‌خواهند تغییر می‌دهند.

حال تاملی میکنیم بر تاثیری که رسانه ها بر گروه ها به خصوص اقلیت های  قومی میتوانند داشته باشند.همانطور که مطرح شد گاه رسانه به تشدید رویداد ها میپردازد همجنین میتواند تنها جوانب خاصی را در توصیف یک گروه مورد تاکید قرار دهد از این رو گزینشی بودن اخبار،باعث میشود  مخاطبی را که رسانه را منبع اطلاع خود میداند، تصویری را از گروه مورد بحث در ذهن داشته باشد که مکررا به او تزریق شده ،در اینجا رسانه ممکن است به منظور حفظ جوانب تهیج  و جلب مداوم مخاطب ،یک گروه را تنها زمانی تیتر خبری خود قرار دهد که برخورد هایی در آن رخ داده باشد،اگرچه ممکن است در درون برخی از اقلیت ها به دلیل موقعیت و شرایط خاصشان آشوب های ادواری وجود داشته باشد اما رسانه با این عمل یعنی تنها با به تصویر کشیدن جوانب منفی ، از یک گروه تصویری رعب انگیز بر جای خواهد گذاشت بدون اینکه دوره های طولانی را که برخوردی درونی وجود ندارد را به تصویر بکشد به این ترتیب مخاطب همچنان بر اساس ذهنیت ساخته شده اش از آن اجتنابی مداوم خواهد داشت چرا که این ویژگی را همیشگی میداند. در مقابل ، رسانه میتواند گروه و فضایی  دیگر را به دلیل ملاحظات سیاسی ،مذهبی ،اقتصادی-توریستی و... به فضایی خواستنی و آرمانی بدل کند.

رسانه بر اساس تصویر سازی که پیرامون هر گروه دارد علاوه بر تاثیری که بر مخاطب خارج از گروه مورد توصیفش دارد بر خود اعضای آن گروه هم تاثیراث متفاوتی خواهد داشت.به عنوان مثال و خلاصه میتوان گفت زمانی که  فردی از نظر روانی مدام بر او یک ویژگی شخصیتی تلقین شود به مرور آن خصوصیت در وی ممکن است درونی شود.

با این اوصاف این شمایید که میتوانید قضاوت کنید که رسانه برای اقلیت قومیتان ودر اقوام و اقشار دیگر در چه حکمی عمل کرده است!

 

طاعون؛ شعری از محمود درویش

طاعون؛ شعری از محمود درویش

طاعون؛ شعری از محمود درویش
این سطرها برشی از شعر بلندی است که بیست و پنج سال پیش سروده شده است، امّا انگار حکایتِ امروز شهرهای فلسطین است...
 
این سطرها برشی از شعر بلندی است که بیست و پنج سال پیش سروده شده است، امّا انگار حکایتِ امروز شهرهای فلسطین است. دریغا و دردا که پس از گذشت شش دهه از اشغال فلسطین هنوز جنایت در فجیع‌ترین شکل خود جاری است و شاید با ابعادی وسیع‌تر از غربت و تنهایی مردم.
 
«محمود درویش» شاعر دردمند فلسطینی چند ماه پیش رخ در نقاب خاک کشید امّا چهرۀ مهربانش را از ورای این سطرها می‌توان دید که همچنان اندوه و غربت کودکان معصوم وطن را در طنینِ اشک و خون، آه می‌کشد.

فجر ادامه دارد
          از هنگام فجر،
آسمان بر سر قرصی نان میشکند،
هوا بر سر مردم از سنگینی دود می‌شکند
و نزد عربیّت خبر تازه‌ای نیست
یک ماه بعد، همۀ حاکمان با همۀ اصناف حاکمان دیدار خواهند کرد؛
از سرهنگ تا سرتیپ،
امّا اکنون، اوضاع آرامِ آرام است، چونان گذشته
و مرگ با همۀ جنگ‌افزارهای آسمانی و زمینی و دریایی نزد ما می‌آید.
هزار، هزار انفجار در شهر.
      هیروشیما، هیروشیما
ما به تنهایی به غرّش سنگ گوش می‌دهیم، هیروشیما
ما به تنهایی به پوچی و بیهودگی در روح گوش فرا می‌دهیم
و آمریکا بر دیوارها به هر کودکی، عروسکی خوشه‌ای برای مرگ هدیه می‌کند.
ای هیروشیمای عاشق عربی!
آمریکا همان طاعون است
و طاعون همان آمریکاست
خوابیده بودیم،
هواپیماها بیدارمان کرد و صدای آمریکا
آمریکا از آنِ آمریکاست
و این افقِ سیمانی از آن درنده‌ای که از هوا حمله می‌کند،
درِ قوطی ساردین را باز می‌کنیم،
هدفِ توپخانه‌ها قرار می‌گیرد،
به پرده‌های پنجره پناه می‌بریم
درها از جا کنده می‌شوند، ساختمان می‌لرزد.
آمریکاست،
پشتِ در آمریکاست
و ما در خیابان به جستجوی سلامتی راه می‌رویم
چه کسی ما را به خاک خواهد سپرد، آنگاه که می‌میریم؟
ما برهنه‌ایم،
نه افقی است که ما را بپوشانَد
و نه قبری که پنهان‌مان کند،
...اندکی شتاب کن!
شتاب کن؛ تا دریابیم که واپسین فریادمان کجاست..

زلال که باشی اسمان در توست




 
 
 
زلال که باشی آسمان در توست...
 
 
پرسیدم.... ،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
 با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی ..
پرسیدم ،
آخر ..... ،
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق .... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ... 
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در توست
 2003472mg9szi5yze.gif
 
یوسف زهی
   

عادت کنیم که به عادت کردن عاذت نکنیم

فکر کن چرا درس میخونی؟؟

فکر کن چرا کار میکنی ؟

فکر کن چرا مینویسی؟ چرا حرف میزنی؟چراگریه؟ چراخنده؟چرا رفتن؟ 

فکرکن چرا هستی؟

اینا فکر کردن درباره ی تمام کارایی که ممکنه در طول یه روز انجام بدیم واصلا ندونیم برای چی؟

یه لحظه به خودت بیا و بگو چرا ؟؟؟

چرا وبرای چی برای کی داریم زندگی میکنیم ؟

اگه بعد از پرسیدن این سوال از خودت ردپایی از خدا توی زندگیت بود خوشحال باش و بدون هیچ نگرانی به راحت ادامه بده....

وقتی هر کارمون برای رضای اون باشه نه کس دیگه چقدر احساس خوبیه

 وقتی باور کنیم داره مارو میبینه چقدر احساس امنیت میکنیم

وقتی باور کنیم پیشش برمیگردیم چقدر امیدوار میشیم

 اونوقت هیچ کاری برامون تکراری وبیهوده نیست


گوهار-P

بانو ام رستم

"شیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(387ق. ـ 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند .
به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است .

سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود : باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی .
ام رستم ، به پیک محمود گفت : اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد ؟ پیک گفت آنوقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد .
ام رستم به پیک گفت : که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سرورتان بگویید : در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند ولی امروز ترسم فرو ریخته است برای اینکه می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک سلطانی باهوش و جوانمرد است برروی زنی شمشیر می کشد به سرورتان بگویید اگر میهنم مورد یورش قرار گیرد با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود اگر محمود را شکست دهم تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی زنی را کشت .
پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند . به سخن دانای ایرانی ارد بزرگ : "برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید ."
ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود .

گاهی نباید شنید!

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

 اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟

 معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.

Links

Links
ادامه نوشته

خدایا چرا!

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه
اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.کشتی
 ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم.

عکسهای زیبا