حدود فرهنگی

فرهنگ همان چیزی ست که به عنوان مشخصه و آفرینش یک جامعه شناخته می شود - در اینجا بهتر است فرهنگ نرم افزاری را در نظر بگیریم- . فرهنگ الگویی ست که  نقش اساسی در رد یا قبول هر تغییر از سوی جامعه ایفا میکند.چیدن هر برنامه یا طرحی بدون در نظر گرفتن فرهنگ محدوده اجرایی آن مشکل ویا حتی غیرممکن است.


ادامه نوشته

خانه کوچک ما

(نوشته از کرانه)

امید سه ساله بود که پدرش با خوشحالی خبر داد: یک کار ثابت پیدا کرده ام.توی بندر...

بندر را که گفت دلم هری ریخت،یعنی باید برویم آنجا زندگی کنیم؟ شوهرم فوری گفت: از این طرف و آن طرف رفتن که بهتر است،خسته شدم بس که زیر آفتاب داغ پسته چیدم و چمن کاشتم.بندر هم که جای خوبی است،مردمش مثل خودمان هستند،زحمتکش و ساده،توی چشممان زل نمی زنند و با چندش نمی گویند بلوچ...بهتر از این موقعیتی پیدا نمی کنم...


ادامه نوشته

از دین بنویسیم؟

از دین که بنویسیم یا مطرودیم یا منفوریم یا مشکوک.
بستگی دارد چه بنویسیم و چگونه بنویسم  تا طرف صحبتمان تعیین شود.
افکاری با اعتماد به نفس کاذب و در اکثر موارد ظاهرا مستدل ،قشری را به وجود آورد که میتوان آن را "دین گریزان تحصیلکرده "نامید.قشری که چند و چون اصول اخلاقی را به عنوان اساس اعتقاد خویش ترجیح می دهند و شل و سفت کردن گره کرواتشان سراسر گفته هایشان را در بر گرفته. استدلالشان تکیه دارد بر نادرستی قطعی گروه هایی چون تکفیریه و ظاهرگرا در دین ،که نتایجی مثل ترویج روحیه خشونت طلبی پشت ظاهر عابدانه خویش دارند ؛خشونتی بیانی، و گاه تا سرحد عملی، علیه هر اندیشه ای که خارج از محدوده ی از پیش تعیین شده شان باشد.

اما طرف صحبتمان را باید برگردانیم به عامل اصلی به وجود آورنده گروه های گریزان از دین .قشر مذهبی افراطی  - که اکثریت جامعه ی مذهبی ما را تشکیل می دهند- قشری که ذات بهنجار دین را با ناهنجاری افکارشان آمیختند.
در حقیقت مذهبیان ما توانستند یک جمع منسجم را را به وجود آورند اما بر خلاف تصورشان بر داشتن عملکرد مفید،جامعه خود را به سکون وادار کرده اند.
شاید بتوان گفت در ایجاد همین جمع، قانون مرکز- پیرامون در یک نکته وارونه شد و تعصبات کنونی را به وجود آورد. مرکزی که آگاهی و درک بالاتری نسبت به امورات و روحیات مذهبی دارد و هر چه از این مرکز به سمت محصلان مذهبی پایین تر حرکت کنیم از این سطح آگاهی کاسته می شود اما برعکس بر تعصبات کورکورانه افزوده میشود.و گاه همین پیرامون، کم کم خود را به مرکزیت رهبری بدل می کند.
این جمع عملکرد مفید خود را از دست داد،آنجا که راه هر نوع نقد را بر خود بست،آنجا که سنجش هر نوع اندیشه نو و قابل پذیرشی را پس زد و با اطلاقشان به عنوان های مختلف شرقی و غربی، اینچنین برای عامه تعریفی تحریف شده را جا انداخت تا پای بیانات متعصبانه خود را بر منبر محکم نگاه دارد.
در هر صورت بحث های مذهبی از سوی هر یک از طرفین که  پیش کشیده شده به نتیجه نرسیده چرا که به نظر می رسد عادت کرده ایم "سوتفاهمی" به همه چیز نگاه کنیم ،گویا میخواهیم فتوا صادر کنیم!

 

تیر چراغ برق

 (نوشته از کرانه)

هوا هنوز تاریک بود،سرش درد می کرد اما باید بیدار می شد.باید آرد را خمیر می کرد،امروز نوبت او بود که تنور را به راه کند تا همسایه ها بیایند و نانشان را بپزند.چقدر دلش می خواست تا ظهر بخوابد! مثل دختر و پسرهایش که به شهر رفته بودند و نانشان را از نانوایی و گوشتشان را از قصابی می خریدند!

ادامه نوشته

آینده از آن اوست

  شهر خاموش و خواب آلود، آسمان کویر ماه در آغوش گرفته ،نسیم شبانگاه بوی گل های وحشی  میدهد.

سر بر زانوانش گذاشته بود پلکهایش آرام آرام در هم فرو رفت  به صورتش خیره شد چقدر معصوم ودوست داشتنی  انگار همین دیروز بود که خداوند به آنها دختری زیبا هدیه داد با امدنش همه شهر را خبر کردند چهل روز بساط شربت و حلوا به راه بود همه مراقبش بودند نکند سرش راکج گذاشتته  خوابش ببرد  نکند چشمش سیاه نشده نظر بدی بخورد نکندگرسنه سر بربالین بگذارد نکند لباس عید نداشته حسرت بخورد

ادامه نوشته

پدرم؛

برای همه ی پدرانی که نتوانستیم آنطور که باید حرف دلمان را به آنها بزنیم .

..........................................

پدرم آسمان آفتابی تر از آن است که مانع شوم عرق از چهره ات نبارد.

قلبت بزرگ تر آنی ست که اشتباهات ما  را نبخشیو

ادامه نوشته

تو مرد باش و من زن

احنمالا تا کنون مرا شناخته ای .نه ؟ بگذار راهنماییت کنم .از اولین ها شروع میکنم .

من همانم که که اولین بار به تو آموختم میوه و دانه گیاه می ارزد به ریختن خون و شکار حیوان بینوا . همانی هستم که اولین بار کاشتن را شروع کردم .شاید اولین باری که دانه ای را کاشتم هم کارم را کوچک شمردی اما بعدها تو مثل همیشه برایش اسم انتخاب کردی و آن را از مهم ترین تحولات جامعه بشری محسوبش کردی .دانشم را هم به تو آموختم و تو شدی نقش اولش.

ادامه نوشته

           

چیزهایی که همه ندارند

اگرچه شاید وقتی جلوی یک غیر آشنا به مردم بلوچ بگوییم که ما بلوچیم ناخودآگاه عکس العمل اش تغییر کند و خصوصیات منفی به ذهنش میرسد که نیازی به بازگو کردن دوباره اش نیست.

اگرچه ما همان محرومیت معروفی را داریم که همه از آن فراریند .ما همان مرز نشین های نا آشناییم که تنها سالی یک بار یکی از شبکه های ملیمان در حقمان لطف میکند و جهت بالا بردن اتحاد ملی یادمان می افتد. ما همانهاییم که گاهی خودمان به جان خودمان می افتیم برای دلایلی که ،دلیل خواندنش هم درست به نظر نمی آید. وهمانهایی هستیم که که که ...

ادامه نوشته

اینجا کجاس؟

(نوشته از کرانه)

اینجا س و ب یا همان سیستان و بلوچستان خودمان است، اما اینکه این دو قوم چقدر از کنار هم بودن راضی هستند نیازمند بحثی بس مفصل است.مسئله ای که اکنون پیش آمده یک ضعف مدیریتی بسیار بزرگ در مدیریت منابع انسانی است زیرا در شرایطی که لیسانسه های بلوچ در به در به دنبال کار می گردند و آزمون استخدامی نمانده که در آن شرکت نکرده باشند،در کمال تعجب می بینیم که دیپلمه ها و حتی زیر دیپلم های محترم سیستانی پست های سازمانی و اداری را اشغال کرده اند...

ادامه نوشته

مرا به خاطر بسپار

ما را به خاطر بسپار

کنارجوی آب نشسته و نگاهش را از دستان گلی اش که در حال شستنشان بود برداشت و چشم به جاده دوخت.هر روز این کار را میکرد .شاید منتظر منجی ای بود که او و کل خانواده اش را با خود به آنجایی ببرد که در تلویزیون ها نشان میداد.

ادامه نوشته

نیمه ی دیگر جامعه

آقایان محترم  ، به این فکر کنید که چقدر از این امکاناتی که شما از آن برخوردارید (رایانه شخصی،اینترنت،خبرهای دسته اول بیرون از خانه و فکرها و اندیشه هایی که در این زمینه رد و بدل میشودو... )خواهرتان ،همسرتان یا نزدیکترین زنی که میتواند عضوی فعال در جامعه باشد نیز برخوردار است؟چقدر آنها را درگیر مشغله های فکری که که حتی در همین وبلاگ های بلوچی خودمان با آن روبرو میشوید شریک میکنید.

ادامه نوشته

چقدر رعایت میشود؟

چقدر حق انسانی یک زن در جامعه ما رعایت میشود ؟در سال 1948 منشور حقوق بشر در 30 ماده اعلام شد و. از آن زمان تا امروز ما هنوز شاهد نقض حقوق فطری زن بلوچ هستیم.(فارغ از مطرح کردن مسئله وحقوق  تساوی زن و مرد و بحث درمورد درستی و نادرستی آن )

حقوق در فرهنگ فارسی عمید جمع حق به معنی راست و درست، ضد باطل، ثابت و واجب،و ...

از نظر مبانی و ماهیت ،حقوق را به حقوق فطری (طبیعی) : مجموع قواعد و قوانینی که از طرف طبیعت برای اداره جوامع بشری وضع گردیده اند مانند حق حیات، حق آزادی و حق امنیت .حقوق فطری ریشه حقوق موضوعه است  . حقوق موضوعه: مجموع قواعد لازم الاجرایی  ست که از طرف افراد بشر وضع و به جامعه تحمیل می شود .

در این بحث هر دو نوع حقوق مطرح است .

به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه نوشته

نهایت ظرفیت ما

نامه قبولی اش در استخدامیِ  شغلی که برای بدست آوردنش تلاش بسیاری کرده بود را خواند و نفسی عمیق از سر آسودگی خیال کشید.

اولین ارباب رجوع که که بسراغش آمد به یاد تمام لحظه هایی افتاد که برای به دست آوردن این عنوان کاری دویده بود.

ادامه نوشته

اصلاح فرهنگ شهرنشینی بلوچ

تعطیلات نوروز شروع میشود و تصمیم میگیرید به یک مسافرت به شهری خارج از استان خودمان بروید .وارد یک شهر که میشوید شروع میکنید به تمجید و تحسین از فضای زیبای شهر و از حضورتان در آن شهر لذت میبرید.در اکثر مواقع سعی میکنید زباله ای را روی زمین به خصوص وقتی شلوغ باشد هرگز نریزید.اما گاه گداری آهسته و بی سر و صدا بدون اینکه کسی مطلع شود گوشه خیابان می ایستید و کار زباله ای را که میخواهید از شرش خلاص شوید را تمام میکنید .

ادامه نوشته

وصف روزگار دختر بلوچ

روزگاری وصف دختر بینوای بلوچی بود که سقف خانه اش را آسمان و درب خانه اش را دروازه ای رو به دنیایی دیگر میپنداشت . میگفتند روزی از خواب برمیخواست بی خبر از همه چیز انگشت بر اسنادی میزد و خود را کنار مردی میدید که میگفتند همسر توست .روز دیگر زنی را کنارش میافت که میگفتند هووی توست .و روزی نیز بر حسب اتفاق سه سنگ را کنار خود میافت که میگفتند حکم باز گشت تو به خانه ی پدری و طلاق توست. اکنون دختر بینوای بلوچ چهره ی کوزت مابانه خود را از دست داده و ... دست به سیاه و سفید نمیزند مگر به ضرورت . حرف به حساب نمیزند مگر به گزافه. دنیایی بزرگ ساخته از خواسته هایش که یک به یک  میبایست دست آوردش شود. حضرات ملتفتند که راه دبستانش به دانشگاه باز میشود و توفیق دستیابی به مدرک تحصیلی را پیدا میکند که فتبارک الله هیچ دختری بی نصیب از آن نیست . برادرش اخیرا به شغل  قاچاق روی آورده و میگویند برادران دیگر دختران بلوچ هم وسوسه شده اند که جهت حفظ اقتصاد خانواده یا سوار بر تویوتا 2000 پشت بر پشت هم روانه مرز شده اند و یا با چهارپای قدیمی به تجارت پرداخته و گرد نخود پراکنی به کله شان خطور نموده . دختر بینوای بلوچ گذشته را بنگر که از خانه به در آوردی و سقفی امن نساختی ،دلخوشی هایش چون سوزن دوزی را با لباس های کامپیوتری پر کردی و جایگزین دیگری ننمودی .علم دادی و معلم نکردی .به جای انتظار بازگشت همسر از سرِ زمین و خشت وخاک می بایست انتظار بکشد که همسرش به سلامت از لب مرز و دم پاسگاه به درآید.


خب به نظر شما علت این وضعیت چیه؟