اصلاح فرهنگ شهرنشینی بلوچ
تعطیلات نوروز شروع میشود و تصمیم میگیرید به یک مسافرت به شهری خارج از استان خودمان بروید .وارد یک شهر که میشوید شروع میکنید به تمجید و تحسین از فضای زیبای شهر و از حضورتان در آن شهر لذت میبرید.در اکثر مواقع سعی میکنید زباله ای را روی زمین به خصوص وقتی شلوغ باشد هرگز نریزید.اما گاه گداری آهسته و بی سر و صدا بدون اینکه کسی مطلع شود گوشه خیابان می ایستید و کار زباله ای را که میخواهید از شرش خلاص شوید را تمام میکنید .
موقع بازگشت به خانه و خروج از شهر گویی بار سنگینی از دوشتان برداشته شده اولین سوپرمارکت می ایستید و کلی خرید کرده و همه را نوش جان میکنید و عقده ی تمام مدتی را که در شهر آشغالی نریختید را سر بیابان و جاده در می آورید.
به شهرتان که میرسید توجهی به هیچ فضایی در شهر ندارید چه برسد به تعریف و تمجید .برای اینکه اطراف خانه تان کثیف نشود و بوی بد وارد خانه تان نشود زباله تان را در اولین زمین خالی از سکنه یا کانال آب با راحتی خیال پرت میکنید.
تا کنار سطل زباله میروید اما زباله را (جهت تخلیه روانی خستگی های روزانه )کنار سطل می اندازید !
دختر بچه تان در حال قدم زدن در خیابان دستتان را رها میکند و به طرف گلهای تازه کاشته شده ی بلوار هجوم میبرد و همه را درو می کند ، از حرکتش عصبانی میشوید و سرش داد میزنید که چرا تنها از خیابان عبور کرده! و میخواهید در حین قدم زدن نکته ای آموزنده برای دخترتان داشته باشید به آموزش استفاده از تلفن عمومی میپردازید و شروع به تماس پیاپی به آتشنشانی و پلیس و... مینمایید و ادامه کار را به دخترتان واگذار میکنید و اینچنین است رسم و روال دمار از روزگار تلفن عمومی درآوردن .
پسرتان را شب بیرون از خانه در حال شکستن لامپ های شهر و یا تابلو های تبلیغاتی یا واژگون کردن سطل های زباله و یا آویزان از شاخه های تنها درختی که در خیابان های شهر وجود دارد میبینید ،ابروها را در هم میکنید به طرفش میروید و تو گوشی محکمی به او میزنید که :نصف شب بیرون از خانه چه میکنی ؟هر غلطی که(ببخشید از رعایت نکردن عفت کلام)میکنی روز را از تو نگرفته اند. و بدون توجه و اشاره به کار شاهکارانه اش ادامه می دهید: اگر از این به بعد شب ها به موقع خانه باشی آخر هفته شب با هم میرویم بیرون رنگ فشاری برات میخرم تا رو دیوارای مردم یادگاری بنویسی.!