آینده از آن اوست
سر بر زانوانش گذاشته بود پلکهایش آرام آرام در هم فرو رفت به صورتش خیره شد چقدر معصوم ودوست داشتنی انگار همین دیروز بود که خداوند به آنها دختری زیبا هدیه داد با امدنش همه شهر را خبر کردند چهل روز بساط شربت و حلوا به راه بود همه مراقبش بودند نکند سرش راکج گذاشتته خوابش ببرد نکند چشمش سیاه نشده نظر بدی بخورد نکندگرسنه سر بربالین بگذارد نکند لباس عید نداشته حسرت بخورد